تبليغاتX
پتک - نشریه هنر و ادبیات اعتراضی
شعر/ تولید و پخش تراکت_شعر (شماره: 1)/ اصغر جعفرنژاد

 
 تراکت-شعر شمارۀ 1
هنرمندان پتک تراکت-شعر شماره ۱ را تولید و پخش کردند.

این تراکت-شعر در قطع A5 چاپ شد. و پخش آن در سطح شهر تهران ادامه دارد. این شماره شامل سه قطعه شعر با کارکرد افشای بازداشتگاههای امنیتی و مخفی حکومت جمهوری اسلامی است. نام قطعه شعرها چنین است:
۱) بند ۲۰۹ زندان اوین ۲) اداره پیگیری وزارت اطلاعات ۳) بازداشتگاه ۵۹ سپاه پاسداران

این قطعات از سری « شعر آکسیون » است. که در قالب تراکت-شعر تولید و به اشتراک گذاشته شد...

 

لينک
 

داستان/ یورش در پنج و ده دقیقۀ صبح/ رسول اشتری


بر روی دیوار پشت سر ام، بالای سر یک مرد که در 3 کنج نشسته بود، پرچم سرخی آویزان بود که روی آن نقاشی سیاهی از چهره‌ی برادر انقلابی پدر بزرگ‌ام کشیده شده بود. گفت که می‌خواهند از حیاط تونل بکنند، تا به تنها بانک محله که نزدیک خانه بود برسند، و از آن دزدی کنند، تا با پول آن، اسلحه‌های جنگی بخرند، کلاشنیکف، سلاح سرخ بخرند، تا با آن هایکو‌های سرخ را به تن دیگران بخوانند. با پول، کمی مواد منفجره هم خریدند. قرار بود یکی از روز‌های زمستان، که مردم احساس سگ مرگی در سرما را می‌کردند، میدان اصلی شهر را که مرکز افتخارات و دانش و فرهنگ آن بود را به هوا بفرستند و شهر را برای مدت بسیار طولانی‌ای مختل کنند. من اما به تنهایی داوطلب این کار شدم، و به همه‌ی آنها گفتم که دیگر برنخواهم گشت. وقتی به میدان اصلی شهر رسیدم، ساعت کمی از 3:30 گذشته بود. با لبخند، بند یکی از کوله ها را به دور آن دست انداختم و ساعت‌اش را برای 5:10 صبح کوک کردم.
وقتی که می‌خواهی برای مرگ آماده شوی، باید به یاد داشته باشی، تا مانعی برای مرگ‌ات وجود نداشته باشد. حتی یک پالتوی خاکستری کهنه...

لينک
 

شعر/تولید و چاپ مجموعه شعر (1)/اصغر جعفرنژاد
 
 

 

 

     مجموعه شعر (۱)
      
      تولید و چاپ شد


 

 

 

پتک منتشر کرد. تولید و چاپ مجموعه شعر (1) توسط هنرمندان پتک.
این مجموعه که شامل 13 قطعه شعر و پیوست «بیانیۀ شعر آکسیون» است، کاری است از اصغر جعفرنژاد. مجموعه شعر (1) نخستین جلد از کنش هنرمندان پتک به شکل شعر آکسیون است...

لينک
 

داستان/ ارتش خودگردان مخاطبان/ حامد شاملو
 

...پژمان گیتار را درآورد کوک کرد و به رئیس جمهور فحش های رکیک داد. شوش پیاده شدیم پژمان ساک را به دستش قفل و زنجیر کرد. کمک کرد مچبند را بستم به دست راستم. من با آن پالتو و آن کلاه دو زن چادری بهم سلام کردند. پژمان دوستش را اتفاقی همان جا دید من او را ندیدم. پژمان دوستش شعر می نوشت من شعرهایش را نشنیده بودم. جلوی یکی از گاراژها خرمای خیراتی خوردیم گاراژدار آمد به ما گفت می دانم از راه رسیده اید خسته اید مردم می گویند ساز بزنید بخوانید...

لينک
 

داستان/ روز سرب ريزي /سعيد رفيعي

مخالفین خیابان را بسته بودند . هر لحظه تعدادی از مردم به جمع  مخالفین اضافه می شدند. سردسته لباس شخصی ها دستور داد ذهن مخالفین را پر از سرب کنند. لباس شخصی ها مخالفین را به رگبار بستند هنوز ذهن تمام مخالفین پراز سرب نشده بود که ناگهان مردم متوجه شدند اصلاً در خیابان چیزی ندیده اند و باید خود را کورمال کورمال به خانه هایشان برسانند. بین راه پای چند نفر شکست. عده ای به اشتباه وارد خانه دیگری شدند و تا صبح از اینکه با کس دیگری همبستر شده اند تعجب کردند...

لينک
 

داستان/زد و خورد/حامد شاملو
 

هرگز ما هم را نشمرده‌ایم که چند تاییم. گاهی با همیم ولی همیشه تنهاییم. از ما فقط آنکه تنهایی‌اش طولانی است دوست‌دختر دارد. ما به جز یکی همه کارگر یک چاپخانه بودیم و شب همان‌جا می‌خوابیدیم. او ساقی حشیش بود. در یک تاریکخانه‌ی بوگندو ما عکس سگ و دیوید بکهام روی تی‌شرت‌ها چاپ می‌کردیم. عصر روزی از روزهای آخر پاییز...

لينک
 

می‌بایست پیش از این شروع می‌کردیم، برای جنگیدن هیچ وقت دیر نیست / حامد شاملو
بهترین دوستم را بوکسور سنگین وزن کردند برق رفت
مادرش دق کرد اخلاق پدرش سگی شد
من انتقام می گیرم تنها منتظرم برق بیاید

به نیمی از دوستانم سیگار تعارف کرده ام
و نیمی دیگر در پارک ها مسلح اند...

لينک