این متن نه راهنمایی بر چگونه قضاوت کردن در مورد اثر هنری، بلکه تبیین و تشریحی است امیدوار در جهت تحقق هنر در اجتماع. قصد من به هیچ وجه ارائه بدیلی شناختی در برابر زیبایی شناسی نیست. چرا که تدارک و پیشنهاد هر شکل از آگاهی شناختی به عنوان معیاری برای مواجهه با یک پدیده، در عمل تنها تجهیزی است منجر به تداوم مخاطب. که این نسبت مشخص فرد با اثر هنری در قالب مخاطب صرفا در سطح قضاوت، و واکنشی ذهنی و ایدئالیستی متوقف میماند.
به بیان دیگر سعی من دقت در این ترم مشخص است؛ هنر به عنوان آکسیون و کنشی اجتماعی.
در مواجهه با تابلوی نقاشی از "میر حسین موسوی" در یک گالری، چگونه این اثر هنری را قضاوت ميکنیم. اینها نقاشیهایی آبستره هستند، و به یقین آثاری از نوع هنر مدرن. میر حسین موسوی رئیس دولت جمهوری اسلامی درسالهای دهۀ شصت است. سالهایی با ویژگیهای اجتماعی و سیاسی مشخص و وقایع قابل اشارۀ تاریخی.
و یا مورد قابل ذکر دیگر آثار حجم "زهرا رهنورد"، همسر وی است. من به عنوان نمونه یکی ازآثار رهنورد را مثال میزنم. این اثر رهنورد که کاری حجم است در نمایشگاهی در موزه هنرهای معاصر تهران نمایش داده شد. وی در توضیح اثر خود آن را اثری معاصر و مربوط به " مکتب ready made" معرفی کرد(مقصود همان آثار هنری حاضر- آماده است که مارسل دوشان تولید ميکرد). اثر مورد اشاره، از اشیاءِ موجود وآماده که سر هم شده بودند تشکیل ميشد. کار به این شکل بود که؛ یک میل لنگ بزرگ از یک ژنراتور انتخاب شده بود و بر یک صفحه پهن که یک چرخ دنده بود، به صورت عمودی و ایستاده نصب شده بود. و بعد یک کف دست فلزی که از المانهای مذهبی شیعی است و در عزاداريها از آن استفاده میشود را، بر نوک میل لنگ نصب کرده بود. این اثر به واقع از مونتاژ اشیاءِ حاضر و آماده ساخته شده است. و یک اثر هنری حاضر و آماده بود.
پرسش این است؛ ما بر اساس چه معیاری دست به داوری آثار هنری میزنیم؟ البته این پرسش آغازین بحث است. در ادامه از آن خواهیم گذشت.
آنچه زیبایی شناسی، به عنوان شیوۀ شناختی آکادمیک و البته مرسوم، پیش روی ما قرار میدهد و پیشنهادی که برای قضاوت اثر هنری مطرح میکند و بر آن تاکید دارد، این است که، آثار هنری را فی النفسه و به عنوان پدیدهای درخود بررسی کنیم. و در توصیههای خود ما را از دقت در نسبت اثر هنری با زیست مادی و روزمرۀ اجتماعی خود برحذر میکند. زیبایی شناسی اثر هنری را محصور در گالری و فضای استیلیزۀ آن قضاوت میکند.
و نسبت اثر هنری با واقعیت موجود رادر نظر نميگیرد. اثر را به عنوان یک موقعیت، امری زمانمند و اتفاق افتاده در مکان، نمیشناسد.
تنها نسبت فرامتنی که برای زیبایی شناسی قابل درک است، نسبت اثر با مدیوم و ژانرِ اثر هنری مورد بحث است. و بررسی انطباقها، انحرافها و فرارویهای احتمالی اثر از ژانر مشخص خود. زیبایی شناسی جدیت مشکوکی در تئوریزه کردن تمام جوانب و حواشی ژانر و حوزۀ مورد بحث خود دارد، که البته آن جدیت به شکلی متناقض همراه است با تفنن ناشی از رفتار آکادمیک که هر چیزی را و هر موردی را که درون محدودۀ ژانر به چشم بیاید بررسی و اثبات میکند. بی آنکه این چیزها و حواشی نسبتی با ضرورتهای زیستی زیبایی شناس داشته باشد. محل آغاز زیبایی شناسی نه ضرورتهای زیستی، و نه تضادهای اجتماعیِ مانع در برابر تحقق امیال و خواستهای فرد، بلکه محدودۀ ژانر و حوزهای است که از جامعه انتزاع میکند. و به شکلی دگم و کور این رفتار خود را تداوم میدهد. زیبایی شناسی نمیتواند جایگاه اثر هنری را در مناسبات اجتماعی موجود بررسی کند.
آیا وقتی نمایشگاهی از آثار هنری خود در یک گالری رسمی و با مجوز از دستگاههای دولتی مربوطه برگزار میکنیم، چه نسبتی با واقعیت برقرار کرده ایم. با چنین عملکردی موضع ما نسبت به وضعیت موجود چیست. بیشک تایید و تداوم وضع موجود. ولو اینکه آثار به لحاظ فرم متفاوت از دیگر آثار آن مدیوم و ژانر مشخص باشند. و یا محتوای رادیکالی داشته باشند. مهم جایگاهی است که یک پدیده و مشخصا یک اثر هنری تولید شده، در مناسبات اجتماعی دارد. زیبایی شناسی نمیتواند وارد این حوزه بشود.
زیبایی شناسی نمیتواند پاسخی در شفاف شدن این پرسش بدهد که، چه نسبتی وجود دارد میان کنش و عبارات تند و تهاجمی یگان ویژه و ماموران نیروی انتظامی حکومت که در خیابان و میدانهای شهر خود را تحمیل میکنند، با محتوا و فرم آثار به نمایش درآمدۀ هنرمندان در سالنها و گالری.
و البته که این پرسش جدی است؛ چگونه است که حاکمان بی هیچ تردید و ابایی ارادۀ خود را در دل شهر و محل زیست اجتماعی افراد تحمیل میکنند. ولی هنرمندان با صرف نظر از خواستها و امیال خود، در گالری پنهان و گم میشوند و محتوای به اصطلاح رادیکال خود را با زبانی شطح گونه و غیرقابل فهم پچ پچ میکنند.
مختصر به این نکته اشاره میکنم که، وقتی صحبت از زیبایی شناسی میکنیم بحث ما صرفا معطوف به هنر تغزلی و یا پاستورال و یا مشخصتر امر زیبا و از این دست مفاهیم نیست. بلکه به معنای گستردهتر و مشخصا آن نوع شناختی را مورد اشاره قرار میدهیم که اثر هنری را فیالنفسه و به عنوان امری درخود بررسی میکند. بدون در نظر گرفتن آن پدیده به عنوان امری اجتماعی.
زیبایی شناسی اصرار بر غیر تاریخی بودن آثار هنری دارد. و مبنای قضاوت پیشنهادی خود را بر این اساس ارائه میکند. در حالی که آثار هنری، به عنوان پدیدههایی اجتماعی، اموری تاریخی و غیر طبیعی هستند. و نمیتوان در بررسی آثار هنری در پی مبنایی غیر تاریخی بود. تاکید زیبایی شناسی بر چنین آگاهی غیر تاریخی است.
آگاهی ما آگاهی غیرتاریخی و انتزاعی نیست. آگاهی ما بر اساس موقعیت اقتصادی، تاریخی و اجتماعی طبقهمان تعیین میشود. و البته که زیبایی شناسی هم، به عنوان شکلی از آگاهی، امری تاریخی و وابسته به بنیانهای مادی است.
معیار خودبسندهای به نام زیبایی شناسی وجود ندارد که ما بتوانیم با مبنا قرار دادن آن آثار هنری را بررسی کنیم. اخلاق، دین، فلسفه، و ایدئولوژیهای دیگر که زیبایی شناسی و هنر هم بخشی از آن است، همگی وابسته به پیشنهادههای مادی هستند و اموری مستقل نیستند. تاریخ و تکاملی مختص به خود ندارند. و خطا آنجایی است که زیبایی شناسی به عنوان شناختی خود بنیاد عرضه میشود.
آنچه مسلم است این انحراف در تعیین مبنا برای تحلیل پدیدهها و قضاوت غیر تاریخی آنها، نه به دلیل ضعف و ناتوانی در ادراک امور و نه یک خطای شناختی، بلکه ناشی از ارادهای است در جهت حفظ وضعیت موجود. که به واسطۀ ایجاد آگاهی کاذب و دروغین و تاکید بر آن ، سعی در تامین منافع طبقۀ مسلط دارد. هیچ مبنای بی طرف و فراطبقاتی در قضاوت اثر هنری وجود ندارد. طبقۀ حاکم برای تحقق مقاصد خود، منافع خود را به عنوان منافع مشترک همۀ اعضای جامعه مینمایاند. طبقۀ حاکم به ایدههای خود صورت عام میبخشد و آنها را به عنوان یگانه ایدههای معقول و جهان شمول وانمود میکند. زیبایی شناسی آگاهی حقیقی و بازنمایی راستین واقعیت نیست. بلکه همچون دیگر اشکال آگاهی توجیهگر وضع موجود _ حقوق، مذهب، فلسفه _ امری ایدئولوژیک است. زیبایی شناسی صلاحیت این را ندارد که مبنای ما برای داوری آثار هنری باشد.
نقد اقتصاد سیاسی همان جایی است که مبانی ایدئولوژیک آگاهی طبقۀ مسلط فاش و برملا میشود. حقایقِ دینی، سیاسی، حقوقی، اخلاقی، و همچنین مبنای قضاوت هنر و زیبایی شناسی موجود، که طبقۀ مسلط آنها را مبنای داوری خود قرار میدهد، نه معیار و حقیقت ازلی ابدی و غیر تاریخی، بلکه ایدئولوژی طیقۀ مسلط و آگاهی کاذبی است برای قلب واقعیت عینی و تامین منافع مادی طبقۀ مورد اشاره در جهت استثمار طبقۀ تحت سلطه.
در مواجهه با اثرهنری ما باید سراغ زیر بنای اقتصادی جامعه برویم. تمام بنای عظیم سیاسی، اجتماعی، فکری و هنری تمدن موجود روبنایی است که بر یک زیر بنای اقتصادی استوار است، که از مناسبات اقتصادی شکل گرفته است.
حالا من باز به ابتدای متن توجه میکنم. زیبایی شناسی، تابلوی نقاشی در گالری را چگونه قضاوت میکند.
آیا تحلیل کمپوزیسیون و ترکیب بندی این آثار، میتواند نسبت این شیئ تولید شده را با زیست روزمره و اجتماعی ما مشخص کند، یا با دقت در شیوۀ قلم زدن و مشخصههای تکنیکی آنها این امر متحقق میشود. آیا ما با تحلیل محتوایی اثر هنری و یا پرداختن به نسبت اثر هنری با مدیا و ژانر مشخص اثر مورد اشاره، ضرورت زیستی خود را لحاظ کردهایم. آیا زیبایی شناسی میتواند معیاری باشد برای سنجش نسبت آثار هنری با خواستها و امیال ما.
آثار هنری را نميتوان بر اساس مبانی زیبایی شناسانه و قواعد ژِنریک آن فهمید، بلکه آنها در شرایط مادی زندگی ریشه دارند.
البته اینجا قصد ما از طرح شیوۀ نقد اقتصاد سیاسی، ارائه معیار و مبنایی برای قضاوت هنر و اثر هنری نیست. که ما در بحث از هنر و اثر هنری، و نسبت و شکل مواجهه افراد با اثر هنری، نقد مشخص به مفهوم مخاطب داریم. و در این مورد صحبت از مخاطب و قضاوت در مورد اثر هنری نمیکنیم. به بیان دیگر در توصیههای این متن بحث از آگاهی به معنای معرفت شناسانه آن مطرح نیست. اساسا مشکل ما با این نوع استراتژی منفعل مواجهه با هنر است که صرفا محدود و منتهی به آگاهی شناختی است، که در قالب مخاطب و به شکل قضاوت و مواجهه ذهنی اتفاق میافتد. و از اینجاست نقد و موضع منفی ما نسبت به جامعه شناسی هنر، به عنوان شیوۀ مشخصی از تحلیل آثار هنری. جامعه شناسی هنر در جریان بررسی اثر هنری تاکید را بر زمینۀ اجتماعی اثر قرار میدهد. اما این تاکید در تحلیل تئوریک متوقف میشود. و صرفا پیشنهادی است منجر به داوری بهتر اثر هنری. آنچه برای ما مهم است و هدف ما از پرداختن و تببین و بررسی هنر، نه ایجاد شناخت به قصد قضاوت بهتر در مورد هنر، بلکه تحقق هنر در اجتماع است. هنر به عنوان آکسیون و کنشی اجتماعی. و بخشی از زیست هر روزه.
روشنفکر با مطرح کردن جامعه شناسی هنر به عنوان بخشی از استراتژی مبارزه طبقاتی، در عمل به دنبال محملی است تا زیست انگلوار و کنج کتابخانهای خود را تداوم دهد. طرح مبحث جامعه شناسی هنر در اصل گرفتارشدن در ایدئالیسم است.
پراتیک هنری باید بر مبنای تحلیل مادی و دیالکتیکی تاریخ و دقت در فعالیتها و مناسبات انسانی در اجتماع طراحی شود.


